X
تبلیغات
بسم رب الشهدا و الصدیقین

شهدا

مرگ برتر

قال امیر المومنین علیه السلام :

ان الموت طالب حثیت لایفوته المقیم و لا یعجزه الهارب ان اکرم الموت القتل.

حضرت علی علیه السلام فرمود :

مرگ، با شتاب و تعقیب کننده است((همه را دریابد)) نه ماندگان از دست برهند و نه فراریان او را بازدارند، گرامی ترین مرگ، کشته شدن است.

نهج البلاغه، خطبه123



نوشته شده در تاريخ دوشنبه 30 بهمن1391 توسط شرمنده شهدا

نام : شهید مهدی شرع پسند

فرمانده ی عملیات والفجر 5

گزیده ای از وصیت نامه ی سردار رشید اسلام شهید مهدی شرع پسند

یکی از اشکالاتی که مشغله ی زیادی دارد این است که انسان از توجه ودقت در اعمال خود وسنجش آنها باز می ماند وکمتر تفقیل وتدبیر می نماید وسئات افکار واعمال خود را نیافته ودر پی علاج آنها بر نمی آید .

گاه می شود که انسان مدتها راهی را می رود وطوری زندگی می کند ودر مخیله اش احتمال کوچکترین سهو وخطا در مورد حالات وسکنات خویش راه نمی دهد ، بسیارند افرادی که هیچ فعلی از افعال خود را بی حکمت ومصلحت نمی دانند . هرکس تا اندازه ای به این خصلت مبتلاست .

یکی از موردی که انسان می تواند به ضعف ها وکاستی های خود پی ببرد ونقاطی را در وجود خویش بشناسد که از آن نقاط شیطان وارد می شود ، مواقعی است که هر شخصی با سختی ها آزمایش می شود ، به خصوص موقعی که راه توجیه و راه های توجیه برانسان کاملاَ بسته است ودر چنین مواردی بر انسان است که گریبان خویش را از چنگال شیطان نفس برهاند وبا اتکای بخدا در راه راست قدم بردارد .

گاهی انسان تعجب می کند که خداوند چگونه شیطان را با همه ی مکر وفریبش و وسوسه هایش که در انسان می کند ، دشمن آشکار می نامد ، اماحق این است که شیطان وقتی آشکار است که پرده های توصیه کاری ومصالحه با نفس وتمکین در برابر خواهش ها کنار زده شوند و چشمان انسان باز وبینا گردد تا دامهای صد رنگ شیطان را دیده و از آنها بر حذر باشد .چقدر خوب است که هر کس حساب خود را روز به روز وگاه بگاه برسد واعمال خود را با میزان اسلام بسنجد

«کفی بنفسک الیوم علیک حسیبا»



نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 25 بهمن1391 توسط شرمنده شهدا

شهــــید

معیار پاکبازی احراری ای شهید

حدّ کمال عشقی و بیداری ای شهید

محبوب خاص و عام و مباهات عالمی

دل داده ای به دوست که دلداری ای شهید

کی می توان به وصف کمالت زبان گشود

انشا نکرد حقِ تو دیّاری ای شهید

ظلمت زدا چو خسرو خاور در آسمان

محشون تو از سپیدی و انواری ای شهید

کوه از ثبات تو شرمگین چو رود

رود از زلال خون تو آثاری ای شهید

الگویی از شهادت و فریاد امّتی

مکتوبی از کرامت و ایثار ای شهید

تاج مرصعّی سر هر مصرعی شدی

جز مقطع غزل سرا شعاری ای شهید

حسین مهر آذین (کتاب هستی ، همیشه)



نوشته شده در تاريخ سه شنبه 24 بهمن1391 توسط شرمنده شهدا

نام : شهید بهرام بختیاری

تاریخ تولد : 1348

تاریخ شهادت : 21/11/64

محل شهادت: جبهه فاو (والفجر8)

اعزامی از شهرستان ابهر

گزیده ای از وصیت نامه ی شهید بهرام بختیاری

با سلام ودرود بی کران بریگانه منجی عالم بشریت حضرت ولیعصر ارواحنا فداه ونایب بر حقش امام عزیز وهمچنین درود خالصانه برامت حزب الله وهمیشه در صحنه . امید آن می رود که هر چه زودتر کربلا راآزاد وسپس به قدس عزیز راه یابیم.

مادر جان بدان که هر قطره خونی که به زمین ریخته می شود از قطره خونی است که در راه خداست وبهتر این است .

من می خواهم با ریختن خون خود به زمین به معشوقم برسم . مادر جان بعد از شنیدن خبر مرگ من اشک نریز وبه خواهرانم وبرادرم بگو در مرگ من اشک نریزند .چون امام بزرگوارمان در سوگ فرزند خویش اشک نریخت چون می دانست که رضای خدا در این امر می باشد.

مادر جان مرگ من در راه اسلام وقرآن شاید جوششی در جوانان به وجود آوردالبته نه تنها مرگ من بلکه خون همه ی شهدایی که در راه اسلام وخدا جان می سپارند.



نوشته شده در تاريخ دوشنبه 23 بهمن1391 توسط شرمنده شهدا

 

بسم الله الرحمن الرحيم، ارحم الراحمين، رب العالمين و صلي الله علي محمد واله الطاهرين و سلم.انالله و انااليه راجعون...
خداوندا! اين تو هستي که قلبم را مالا مال از عشق به راهت، اسلامت، نظامت و ولايتت قرار دادي.
خدايا؛ تو خود مي داني که همواره آماده بوده ام آنچه را که تو خود به من دادي، در راه عشقي که به راهت دارم، نثار کنم. اگر اين نبود، آن هم خواست تو بود. پروردگارا؛ رفتن در دست تو است، من نمي دانم چه موقع خواهم رفت، ولي مي دانم که از تو بايد بخواهم مرا در رکاب امام زمانم قرار دهي و آن قدر با دشمنان قسم خورده ات بجنگم تا به فيض شهادت برسم. از پدر و مادرم که حق بزرگي بر گردنم دارند مي خواهم که مرا ببخشند؛ من نيز همواره برايشان دعا کرده ام که عاقبت به خير شوند. از همسر گرامي و فداکار و فرزندانم مي خواهم که مرا ببخشند که کمتر توانسته ام به آن ها برسم و بيشتر مي خواهم وقف راهي باشم که خداوند متعال به امت زمان ما عطا فرموده. آنچه از دنيا برايم باقي مي ماند، حق است که در اختيار همسرم قرار گيرد. از همه ي آن هايي که از من بد ديده اند مي خواهم که مرا به بزرگي خودشان ببخشند و بالاخره از مردان مخلص خودم به ويژه حاج آقا امير رنجبر نيکدل، استدعا دارم در غياب من به امور حساب و کتاب من برسند و با برادران ديگر، چون جناب سرهنگ حاج آقا آذريون و تيمسار حاج آقا آراسته در اين باب، تشريک مساعي نمايند.
خداوندا! ولي امرت حضرت آيت الله خامنه اي را تا ظهور حضرت مهدي(عج) زنده، پاينده و موفق بدار. آمين يا رب العالمين
من الله التوفيق علي صياد شيرازي دي ماه1371



نوشته شده در تاريخ یکشنبه 22 بهمن1391 توسط شرمنده شهدا

نام : شهید حاج یدالله کلهر

قائم مقام لشکر ده سید الشهداء (ع)

گزیده ای از وصیت نامه ی سردار رشید اسلام شهید حاج یدالله کلهر

بسیج مدرسه ی عشق است .

بسیجیان نور چشم امت حزب الله می باشند . راد مردانی هستند که بدون هیچ چشمداشتی به مادیات ودنیا همیشه در صحنه های نبرد ومشکلات ومصائب مانند کوهی استوار قدم برداشته و دست و پنجه نرم می کنند وخواهند کرد.

آن نور چشمان کسانی هستند که بازوان پرتوان آنها زیارتگاه بزرگ مرد عصرمان امید کلیه ی مسلمانان ومستضعفین جهان یعنی خمینی کبیر می باشد . پس ای کسانیکه با عزیزان الهی برخورد خوبی ندارید ، به شما می گویم ، شما هنوز پس از چندین سال انقلاب ودادن این همه شهید که هر کدام اسوه ای بودند خودتان را هم نشناخته اید تا برسد این گلها ی باغ بهشتی را.وای بر شما اگر رفتار وبرخوردتان را با این بسیجیان معصوم خوب نکنید . کافی است فقط دلشان را بشکنید آن وقت نه دنیایی برای شما باقی خواهد ماند ونه آخرتی .

اما ای برادران بسیجی روشنائی دیدگان ملت ، نمی دانم که چقدر به شما علاقه دارم وشما را از صمیم قلب دوست دارم.

شما ها هم سعی کنید همیشه همان بسیجی واقعی بمانید ودر تمام برخورد هایتان همانگونه باشید که مردم فکر می کنند. همانطوری که امام عزیز در مورد شما می گوید باشید واگر کسی هم خود را بسیجی جا می زند ولی در عمل یک بسیجی نیست اول او را با اعمال ورفتار خود ارشاد کنید ، ولی اگر دیدید قابل ارشاد نیست با او رفت و آمد نکنید که از شما سوء استفاده نکند.



نوشته شده در تاريخ شنبه 21 بهمن1391 توسط شرمنده شهدا

دعــوای کودکانه و زشـــت شما خطاســت

نفـــس شما به حضـرت ابلیس مبتلاســـت

وقتــتی که خــصم منتظـــر یک بهانه است

آیــــا جــــدال در ایــــن روزها رواســـــــــت؟

این رهـــبر عزیز دلش خـــون شد از شمــا

حـتما دوباره گفــت که عمـار من کجاست؟

امــواج فـتـنـه می رسد از هــر طــرف ولـی

کـشتی نوح را چه غــم از ورطه بلاســــت؟

ایـن انقـلـاب کـشتی اولــاد احـمد اســــت

این پور حیدر است که بر عرشه ناخداست



نوشته شده در تاريخ جمعه 20 بهمن1391 توسط شرمنده شهدا

منم عمار

منم عمار همون بچه بسیجی

زخاک فکه و فاو دوعیجی

همون سینه زنی که میره هیئت

کلاس عشق بازی با ولایت

همونی که شنیده أین عمار

دلش آتیش گرفته از غم یار

نوشه نامه ای از جان به جانان

به نام حق تعالی رب منان

سلام مولای من سید علی جان

سلام ای رهبرم ای قلب ایران

سلام ای قوت دلهای خسته

بگو مولا دلت از چه شکسته؟!!!

بگو آقا که دلها بی قراره

چشا رو گونه های شبنم می کاره

بگو آقا فقط با یک اشاره

که غصه دلارو کرده پاره

من عمار دارم خونه به خونه

میگم از مکر شورای زمونه

ازون فتنه گران انتخابات

که میدون اومدن با شال سادات

جسورانه دل رهبر شکستین

خیال کردین که در کوفه نشستین؟

علی 70 میلیون یار داره

هزاران مالک و عمار داره

چه سلمانها به دورش در طوافن

چه شمشیرها به اذنش در غلافن

فقط کافی است تا با یک اشاره

جهان کفر گردد پاره پاره

الا ای رهبرم لب تر کن ای دوست

که جان من گره در پیچش موست

فدایی ات منم عمار آقا

هزاران در هزاران بار آقا

فقط کافی است لب برگشایی

بتازم یک تنه در هر شعاعی

چنان جنگم زعشقت تا شهادت

که صد لیلی برن برتو حسادت



نوشته شده در تاريخ جمعه 20 بهمن1391 توسط شرمنده شهدا

وصيت‌نامه شهيد جواد جليلي

بسم‌الله‌الرحمن الرحيم

درود خداوند متعال بر تو باد اي رهبر عالي قدر و بزرگوار سلام شهيدان ايران ...حسين جان!

جوانان ما در جبهه‌ها به ياد تو سينه‌هاي خود را جلوي گلوله‌هاي سبك و سنگين قرارمي دهند و جان خود را مي‌دهند پروردگارا من مي‌دانم تو ما را خلق كردي و تو به ما جان داده‌اي....خداوندا مرا ياري كن اگر تو ياري نكني ياوري جز تو ندارم و اي مردم مسلمان اين خون پاك شهيدان است كه پيچ و خم قلاب را صاف و هموار مي‌كند كه شايد با ريخته شدن اين خونهاي پاك كساني كه در ناداني هستند بهراه الله نماينده شوند.

از شما مردم مسلمان و دوستان و آشنايان تقاضا مي‌كنم كه با انقلاب به حالت سستي برخورد نكنيد انقلاب هدف بزرگي را دنبال كرده است و از شما مي‌خواهم كه جلوگيري از فرزندان خود نكرده و بگذاريد راهي راه مي‌خواهند بروند و اگر كسي مانع از رفتن فرزندش به جبهه‌هاي جنگ شود به خدا قسم مسئول است.....

خدايا تو را شكر مي‌كنم كه به من قدرت تشخيص حق از باطل را دادي و خدايا تو را شكر مي‌كنم كه رهبرم را شناساندي كه به من چنين پدر و مادري دادي خدايا تو را شكر مي‌كنم كه مرا در ناداني نميراندي مادر عزيزم مي‌دانم كه شما را اذيت كردم و براي شما نتوانستم فرزند خوبي باشم....

بعد از مردن من حجله‌اي براي من مگذاريد چون درنزد خدا هيچ ارزشي ندارد گل بر سر قبرم نياوريد چون اين گلها بعد از 2 يا 3 روز پلاسيده مي‌شوند مرا در بهشت‌زهرا (س) دفن كنيد.

والسلام عليكم و رحمه الله و بركاته


58/4/1361 جواد جليلي



نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 19 بهمن1391 توسط شرمنده شهدا

زندگینامه شهیده نسرین افضل

زندگینامه شهیده نسرین افضل دگر بار سخن از شهیده ای است شاهد برقلّه بلند تاریخ انقلاب اسلامی از فاضله گرانقدری که کیمیای سعادت را در پیروی از زینب بدست آورده و تاج شهادت را با انگشتان سیدالشهداء مولا و برادر ارجمند زینب (س) بر سر نهاده است . او با شهادت خود به ائمه معصومین و فاطمه زهرا(س) و زینب کبری(س) گفت که من برای شما زینت بودم . اواز نسترن زار فضیلت آمده بود و عطر باغ و بهار صداقت با خود داشت . از چشمه ی خورشید ، زلال نیایش و ستایش می نوشید و پروازش به گلگونی شقایق و شقایق زاران بود . وقتی از باران نور و نیایش ، سرشار از طراوت شده بود ، لاله زاران به داغ جان سوزش عاشقانه سوختند. پرهیزکاران و پارسایان در بوستان سحر و سپیده ، به نکهت ندبه و انابه ، بوی بهار اخلاص می گرفتند و زایران ضریح احمدی به زمزم زیارت ، دلی مهتابی داشتند و درشیراز و درخانه ای که آفتاب آیین محمّدی (ص) برآن می تابید و چلچراغ دوستی خاندان عصمت و طهارت در آن روشن بود و بوی خوش صفا و صداقت می داد، نوزادی سپید سیرت ، چشم آیینه گونش را به جهان آفرینش می گشاید ودر کانونی گرم و پرمحبّت ، گام می گذارد و به یمن میلادی مسرّت بخش ، نام «نسرین» را بر او می نهند. نامش نسرین که وجودش عطر نسترن انقلاب اسلامی را میپراکند و فاضله ای بود که در ردیف افضل ترین زنان شهید انقلاب اسلامی مان قرارگرفت . وی روزها و سال های شیرین و شهدانگیز کودکی را به عطر رأفت و عطوفت مادری نیک روش و به همّت و اهتمام پدری مخلص و متدیّن می گذراند؛ سپس درمدارس شیراز ، تحصیلات دوره های ابتدایی و راهنمایی را به پایان می رساند و به برکت و بهره ی معارف و تعالیم عالیه ی اسلامی ، زندگی عزّتمندانه و شرافتمندانه ی خود را ادامه می دهد و حجب و نجابت ،زیور و زینت جانش می شود وبا گزاردن فریضه هایی چون نماز و روزه ، روح و روانش را شادی و نشاط می بخشد . نسرین با ورود به دبیرستان ، به عنوان یکی از دانش آموزان پر شور و باشعور ،بر بسیاری از نابسامانی هادر رژیم شاه ، خردمندانه اعتراض می کند و برنامشروع بودن حکومت خروش بر می دارد تا آن جا که یک بار نیروهای امنیّتی اورا مورد تعقیب قرار می دهند و به جستجویش می پردازند. ایمان و استعداد شکوفای او باعث شد که با معدل 18موفق به اخذ دیپلم گردد. وی با روحی سرشار از پیوستگی به درگاه احدیّت کمر به خدمت خلق خدا بست و قدرت خویش را صرف خدمت در کمیته امداد و کمیته امام و سپاه و جهاد سازندگی نمود وی مطلوب خود را در جهاد سازندگی یافته و با خدمت به محرومترین قشر جامعه بیشترین قرب به پروردگار را برای خود کسب مینمود . وی در نخستین تلاش های خداپسندانه اش ، به عنوان جهادگری آراسته به گوهر اندیشه و خرد در یکی از روستاهای مجاور شیراز «روستای دودج» برای زنان و دختران جوان آن دیار به برگزاری کلاس های فرهنگی همّت می گماردوآنان رابااصول ومعارف انسان سازاسلام مأنوس ومألوف می کند؛ سپس فعّالیّت پر بارش را در روستای دیگر «دشمن زیاری» ادامه می دهد و در منطقه ی «فراشبند» از توابع استان فارس به برگزاری نمایشگاه عکس و کتاب مبادرت می ورزد. درآغاز سال 1360 نسرین از فقر فرهنگی شدید کردستان آگاه شد و با برادر بزرگوارش احمد افضل (مفقود الاثر) درمورد رفتن به آنجا به مشورت پرداخت و درهمین زمان بود که جهاد اعلام کرد که جهت رشد هر چه بیشتر فرهنگی خواهران در کردستان احتیاج است که تعدادی ازخواهران متعهّد به آن خطّه عزیمت نمایند و مجدّانه به کار بپردازند . دگر بار شهیده افضل فضیلت الهی خویش را هویدا کرد و باکوشش فراوان خواهران دیگری راجمع کرده وبا مشورت باعلمای شهر راهی کردستان شد. با ایمان و اخلاصی که داشت و خداوند به مشابه آیه : اِن الذینَ آمنوا و عَملواالصالِحات سَیَجعَلَ لهُم والرحمَنُ ودا... سوره مریم (96) همانا آنانکه ایمان آوردند و عمل صالح انجام دادندخدای رحمان آنها را محبوب میگرداند . به وعده همیشگی خود با او عمل کرد ودرهمان روزهای اول مستقر شدن درمهاباد ودراولین برخورد این خواهر شهید با زنان مهابادی محبت او را دردل آنان جای داد وکلامش را پرنفوذ ساخت تا دعوت به حق و تقوی نماید چیزی نگذشت که گوهر وجود وقف الهی شده نسرین عزیز بر همه نمایان شد و همه ارگانها سعی در به خدمت گرفتن او داشتند و او که هدفش به جزقرب الهی نبود تا آنجا که توان داشت ارگانها ضعبف و مردم محروم آنجا را توان الهی می بخشید حتی وقت استراحت شبانه خویش را در فرمانداری و برای تقسیم کوپن های مردم مهاباد صرف مینمود گاهاً تا نیمه های شب با وجود خطرهای فراوان آن شهر که چون شهر به تاراج رفته دراختیار ضدانقلاب بود برای آموزگاران متعهد آن دیار جلسه میگذاشت . درشهریور ماه سال 1360 خبر پیوستن برادر بزرگوارش به تبار پیروان حسین(ع) راشنید و راهی شیراز شد ومطلع شد برادر ارجمندش که چون شمعی چراغ راه حزب الهیان شیراز بود به تنها به درجه رفیع شهادت نائل آمده که وجودگهربار او به شهیدان مفقود الاثر انقلاب پیوسته وبرادر جسم خاکی خود را بخاطر اثبات عشق به حسین(ع) به خانه بازنگرانیده است . نسرین دل مادر را مملو ازغمی زهرا گونه یافت وبرای تسلی دل او چند صباحی درکنارمادر ماند ،امااواکنون دیگرنسرین تنهانبودکه بازینب کبری(ع) دست بیعت داده بود و پیام برادر را بردوش می کشید . با مسئولیتِ سنگینِ ابلاغ اندیشه شهدا اندیشه برادر شوق آرمیدن در جوار زینب و ملاقات برادر ارشد ، دیدار زهرا و بوسیدن دستان حسین او را آرام نگذاشت و دگر بار به مهاباد بازگشت و با شوق پیوستن به او به امید آنکه خداوند او را برگزیند به کار بیشتر پرداخت از صبح تا شام از شام تا صبح از سپاه گرفته تا جهاد سازندگی ، بنیاد امور جنگ زدگان ، فرمانداری ، آموزش و پرورش ، سپاه پاسدارن به مجاهدت پرداخت . وی اکنون تنها کسی است که لایق برای پست تبلیغات و انتشارات سپاه در مهاباد است زیرا مقاوم ، پرکار با تقواست ، مدتی این مسئولیت را میپذیرد و درعین حال به دیگر ارگانها نیز رسیدگی میکند و بعد بخاطر نیاز شدید آموزش و پرورش با سِمَت معلم تربیتی شروع بکار میکند و با این مسئولیت معلمین را نیز آموزش میدهد و یک دوره از معلیمن نهضت سواد آموزی نیز از جمله افرادی بودند که از فضل او بهره مند شدند. درنخستین روزهای بهار سال 1361 که عطر گل های محمّدی ، بوی خوش شهیدان را همراه داشت ، با یکی از جوانان مجاهد مؤمن که در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به خدمتی خالصانه مشغول بود، پیمان ازدواج می بندد و زندگی شیرین و مشترک خود را آغاز می کند . در نخستین سال های انقلاب که مهاباد در آرامش مطلوبی به سر نمی برد ، نسرین در نهضت سواد آموزی آن شهر ، فروغ خواندن و نوشتن را بردل و دیده ی سوادآموزان می افشاند ؛ زمان انتخابات به عنوان ناظر بر سر صندوق های رأی حاضر می شد ؛درکمیته ی امداد و بنیاد جنگ زدگان آن زمان به فعّالیّت می پرداخت ؛ به عنوان مربّی امور تربیتی در مدارس ، آگاهی و توان دانش آموزان را در زمینه های فرهنگی و مذهبی می افزود و آن گاه که به کاشانه اش باز می گشت ، با ذوق و ظرافتی ستودنی ، خانه ی ساده و بی پیرایه را به بهشتی روح بخش تبدیل می کرد . نسرین فاضله بانویی که پیوسته جمله ای ازدعای امیرمؤمنان حضرت علی (ع) « الهی قلبی محجوب و نفسی معیوب» بر ذهن و زبانش جاری بود وبا توسل جستن به نیایش وستایش ، گلشن جانش را عطر آگین می کرد و با شیدایی و مشتاقی محافل و مجالس ذکر و ثناء خداوندی را برگزار و دیگران را نیز برای شرکت در آن تشویق و ترغیب می کرد . ودرآخرین شب فروزندگی اش در آن لحظاتی که در تب میسوخت از همسر عزیزش خواست که او را به مجلس دعای توسل برساند و همسر بخاطر مریضی سعی دارد که او را وادارد که استراحت کند اما او وجودی است که خستگی نمی پذیرد و مریضی نمیداند و چگونه آنجا که ذکر حق است او نباشد . چگونه آنجا که دست بدامان ائمه معصومین پیوند میخورد و مدد می یابد او حاضر نباشد آنجا که آرزوها جامه عمل میپوشد و پیوند غیب و شهود ، تحقق می یابد وپرده ها می درد و رازهای نادیدنی با چشم دنیادیده میشود ، او غائب باشد همسر را راضی و در مجلس انس به خدا شرکت میکند به گواه دوستانش آن شب مثل همیشه او بشدت منقلب میشودکسی چه می داند شاید درهمان حال ملائک تهنیت و سلام به او را گفتند و پیام وصال و لقا را آوردند . دعا پایان می یابد همه جهت مراجعت به اتومبیل سوار میشوند و نسرینِ انقلاب پیش می آید . یکی از خواهران را از جای بلند میکند و میگوید اینجا جای من است و خودمی نشیند . اتومبیل حرکت میکند و نسرین آغاز حرکت خویش را در عالم ملکوت می بیند دست پلید آمریکا از آستین عوامل گروهکها بیرون آمده و دیگر بارگلی از باغ انقلاب اسلامی را پرپر میکند و عطر نسترن انقلاب دوباره تمام فضای مهاباد را که نه ، ایران را و نه همه جهان را میگیرد و افضل ما ، نه ، افضلِ زینب به آرزوی دیرین خود میرسد . میداند آرزوی او چه بود شهادت همچون شهید مطهری و درست به همان صورت به وصال حق رسید .



نوشته شده در تاريخ سه شنبه 17 بهمن1391 توسط شرمنده شهدا